سيد حسين محمد جعفري ( مترجم : سيد محمد تقى آيت اللهى )

267

تشيع در مسير تاريخ ( فارسي )

مروان بن الحكم پير ، مىكوشيد تا خلافت را به چنگ آرد . در شام ، اين موضوع منجر به برخورد و خونريزى بين دو گروه قبيله‌اى رقيب ، يعنى كلب و قيس شد و پايتخت اموى دچار هرج و مرج شده و قدرت برقرارى استيلاى شديد را بر همسايگيش عراق از دست رفت . در حجاز ، عبد اللّه بن الزبير كه اكنون بيش از هر زمان مدّعى خلافت بود ، از مرگ يزيد و ضعف و اغتشاش در شام بهره‌بردارى مىكرد و به استقرار و تشكل قدرت خود پرداخت و عنوان امير المؤمنين را براى خود برگزيد . عبيد اللّه بن زياد ، حاكم اموى و مرد نيرومندى كه حكمرانى بصره و كوفه را با هم داشت در بصره زندگى مىكرد و بدنبال شورش مردم اين شهر اخراج شد و به سوى مروان به شام گريخت . كوفيان نيز به نوبهء خود ، عمرو بن الحريث ، نايب و جانشين ابن زياد در كوفه را از شهر بيرون كردند . ( 12 ) در ميان اين خلاء قدرت ، اشراف كوفه به سرعت نامه‌اى به عبد اللّه بن الزبير نوشتند و از او خواستند تا از اوضاع موجود بهره‌بردارى كرده و حاكم خود را منصوب نمايد . با ظهور جمعيّت‌هاى شيعه و ضعف استيلاى حكومت شام ، رهبران طايفه‌اى و قبيله‌اى كوفه ، هم‌پيمانى خود را با ابن الزبير به نفع خود دانستند ابن الزبير نماينده نظام استيلاى مكى - قريشى قديمى بود . وى بلافاصله ، عبد اللّه بن يزيد الانصارى را به عنوان حاكم و مسئول امور نظامى و ابراهيم بن محمد بن طلحه را بعنوان مسئول خراج معيّن كرد . ( 13 ) اكنون كه موانع از پيش رو برداشته شده بود ، سليمان بن صرد شروع به تهيه آخرين تداركات براى اجراى نقشه از پيش تهيّه شده نمود . وى به رهبران شيعيان مدائن و بصره نامه‌هايى نوشت و از آنان دعوت كرد تا براى انتقام‌گيرى از خون پاك حسين ( ع ) ، آماده قيام شوند و حقّ را كه از مسير خود منحرف شده بود به جاى خود بگذارند . وى از آنان خواست تا يكديگر را در نخليه ، خارج كوفه ، در اول ربيع الثانى سال بعد ، 65 / 684 ، ديدار كنند . رهبر شيعيان مدائن ، سعد بن حذيفه بن اليمان ، شيعيان آن ناحيه را فرا خواند و متن نامه سليمان را بر ايشان قرائت كرد و اينان با شوق و شعف فراوان